مادرم ساعت یک ظهر زنگ زد که ناهار آماده کردم بیا بخوریم گفتم مادرم چند روز پیش آنجا بودم و الان کار دارم گفت اگر کار داری صدا بزن کمک بدهم گفتم کار اداری است و مکالمه تمام شدامروز پدرم زنگ زده که چرا خبر ندادی برسانمت کاز اداریت را انجام دهی گفتم عجب گفت مادرت چند روز است قشقرق به پا کرده که برو دخترت را برسان کار اداری دارد...گفتم ماجرا را به پدر و گفت لازم نیست برای مادرت قصه تعریف کنی یک کلام بگو کار دارم...اینگونه است برای یکبار حتی یکبار بخاطر ندارم به مادرم حرفی زده باشم و بعدش مشکلی پیش نیامده باشد کم کم دلیل درونگرا بودنم هم مشخص شد...
+
نوشته شده در چهارشنبه ۱۴۰۰/۱۱/۲۰ساعت ۸:۶ ب.ظ  توسط فَ فَ
|
برچسب:
نویسنده: فاطمه شریعتی
تاريخ: دوشنبه
25 بهمن
1400 ساعت: 0:48